تبلیغات
وبلاگ خبری پایگاه نیوز , Blog, Weblog, Persian,Iran, Farsi, Weblogs, sayberi174">

وبلاگ خبری پایگاه نیوز
 

سلام خواهشن این مطلب رو جدی بگیرید

احتمالا تا الان دیگه با خبر شدید از اسیر شدن مرزبانان ایرانی توسط گروهک های تروریستی...(که به 1 میلیون امضا (نفر) برسد سازمان صلح جهانی وارد ماجرا میشود و سربازان ما آزاد میشوند) و اگه برای حمایت از این عزیزان تا الان اقدامی نکردید ...

فقط کافیه به سایت زیر برید و امضاء کنید...

http://www.petitions24.com/free_iranian_soldiers

http://upload7.ir/imgs/2014-03/52292737270260353695.jpg

فکر نمیکنم کار خیلی سخته باشه واسه شاد کردن دل این عزیزان...یعد از خدا چشم و امیدشون به ماهاست... در این شب و روزهای نزدیک به عید و سال نو است که همه اهل خانواده هر جا که باشند، دور هم جمع می شوند وامیدوارم که این عزیزان هم شب سال نو را کنار خانواده هایشان سپری کنند

اجرتون با خدا






نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 اسفند 1392 توسط مهرداد مؤذنی
آموزش سبز کردن سبزه عید

۱- برای سبز کردن سبزه، گندم ، جو ، ماش و عدس هر کدام را که خواستیم خیس کرده یکی دوشب . چند بار آبش را عوض می کنیم تا ترش نشود بعد از اینکه کمی جوانه بسیار کوچک در آورد داخل دستمال نخی مرطوب نگهداری می کنیم تا جوانه در آمده و نوک آن کمی سبز شود .مرتب دستمال را بااسپری نم دار می کنیم .بعد کف ظرف مورد نظر را ماسه تمیز و شسته ریخته و جوانه ها را به ظرف منتقل می کنیم روزی 1-2 بار روی سبزه اسپری میزنیم مواظب باشید که آنقدر اب ندهید که اگر ظرف رو کج نگه داریم اب کنار ظرف جمع شود.
۲- روش دیگر اینکه داخل جوراب زنانه نازک رنگ روشن تخم چمن ریخته روی آن خاک اره می ریزیم وبقیه جوراب را گره میزنیم از اطراف جوراب قسمت پرشده تکه کوچکی جدا کرده با نخ دور ان را می بندیم این برای گوش است برای چشم ودهن از دکمه استفاده می کنیم یا از سیم برق پوشش دار با رنگهای متفاوت با سیم می توانیم برایش عینک بسازیم . حالا ظرف بزرگی را پر اب کرده جوراب را داخل ان قرار میدهیم تا خاک اره خوب خیس بخوردبعد از 1-2 ساعت در بشقاب یا کاسه گذاشته طوری که قسمت گره دار داخل بشقاب باشد. داخل بشقاب باید همیشه اب داشته باشد . روی سر جوراب را مرتب اسپری می کنیم تا خشک نشود.
۳- برای سبزه که روی کوزه کاشته می شود روی کوزه پارچه نخی می کشیم کوزه بدون لعاب باشد (سفالی) داخل کوزه راپر اب می کنیم و شاهی یا خاکشیر را که یک 1شب خیس کرده ایم روی پارچه یا جوراب میکشیم اضا فه جوراب را داخل کوزه قرار می دهیم ومرتب رو ان را اسپری می کنیم تا سبز شوند.
آموزش سبز کردن سبزه عید
۴- میوه کاج را داخل آب انداخته تا پولک های آن از هم باز شود بعد بین پولک ها گندم جوانه زده می گذاریم سبز شود (منظورم از پولک یا همانها که مثل گلبرگ می ماند)
روش خوشه گندم که ساقه بلند دارد را خیس کرده داخل کوزه یا ظرف گودی قرار می دهیم تا سبز شود این مدل مثل یک دسته گل می شود.
۵- روش دیگر اینه که بعد از اینکه گندم یا جو یا... جوانه زد داخل یک سبد دستمال نخی خیس گذاشته وجوانه ها را روی دستمال می ریزیم وروی جوانه ها راهم دستمال مرطوب می گذاریم تا 2-3 روز وقتی کمی بزرگتر شد دستمال رویی را بر می داریم ودر افتاب بیرون یا پشت پنجره می گذاریم ومرتب اسپری می کنیم وگاهی سبزه را می چرخانیم تا افتاب به قسمتهای دیگر سبزه برسد تا سبزه به اندازه رشد کند (از ارزن و تخمه افتابگردان ریز هم برای سبزه میتوانیم استفاده کنیم ) من پارسال با تخم افتابگردان درست کردم وبا همین روش یادم رفت بگم به جای کوزه روی سر عروسک هم می شود درست کرد.

سبزه گندم 10 روز قبل از عید ومقدار گندم 1لیوان بزرگ
سبزه ماش و عدس 15 روز قبل از عید و1 لیوان ماش یا عدس لازم است
سبزه شاهی یا خاکشیر روز قبل از عید ومقدار 1 استکان
اما در مورد تخم آفتابگردان مقدار تخمه نصف لیوان کافی است فقط یادم رفته چند روز به عید کاشتم فکر کنم 5-7 روز بود چون سریع رشد می کند

منبع : راسخون





طبقه بندی: بخش خواندنی ها، 
برچسب ها: آموزش سبز کردن سبزه عید،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 اسفند 1392 توسط مهرداد مؤذنی
حكایت هیزم تا ترقه

نگاهی به تاریخچه چهارشنبه سوری و شكل تحریف شده آن

دیگر چیزی به نوروز نمانده است، بجز تب و تاب تداركات سال نو، غروب هر روز، صدای ترقه بازی بچه‌ها و صدالبته بزرگترها به گوش می‌رسد.
اگر از آنهایی كه سن و سالی را گذرانده‌اند، درباره نوروز و آداب و رسوم و جشن‌های مربوط به آن بپرسی، خاطرات زیبا و دلنشینی می‌شنوی و سپس كه بیشتر فكر می‌كنی به این نتیجه می‌رسی كه در طول سال‌های اخیر، چقدر از آداب و رسوم جانبی نوروز، دیگر آن شور و حال سابق را ندارند، ماهیت بعضی سنت‌ها تغییر یافته است و برخی هم به طور كامل فراموش شده‌اند. قدیم‌ترها در روزهای پایانی سال، دسته‌ای از خنیاگران كه نوروزخوان نام داشتند در كوچه و خیابان‌های شهرها و روستاها به راه می‌افتادند و نوروزخوانی می‌كردند و به این گونه رسیدن سال نو را خبر می‌دادند؛ اما اكنون این صداهای عجیب و غریب انواع و اقسام ترقه، می‌خواهند نقش همان پیام‌آوران بهار و نوروز را ایفا كنند.

چهارشنبه سوری از كجا آمده است؟

چهارشنبه‌سوری، تركیبی است از «چهارشنبه» كه پنجمین روز هفته است و «سوری» كه برای زبان‌شناسان مفهوم فراوانی دارد و بیشتر آن را به معنای جشن و سرور می‌دانند. این جشن پیش درآمدی برای جشن نوروز است كه ریشه در باورهای بسیار كهن آریایی‌های كوچ كرده به ایران زمین دارد.
نخستین چهارشنبه‌سوری در زمان منصور بن نوح سامانی و در ماه شوال سال 350 هجری قمری در محله مرلیان بخارات برگزار شد و از آن پس همچنان ادامه یافت.
یك اعتقاد درباره جشن چهارشنبه‌سوری این است كه مختار ثقفی قرار گذاشته بود كه روز پنجشنبه آخر صفر انقلابش را شروع كند؛ اما چون دشمنانش از این موضوع باخبر شدند، شروع قیام را یك روز جلو انداخت و برای آگاهی هوادارانش دستور داد كه سه‌شنبه شب، بر بام خانه‌ها آتش بیفروزند.
ایرانیان باستان نیز نور را مظهر ایزد می‌دانستند. از آن زمان كه آتش شناخته شد و برای روشن كردن شب‌های تار‌آمد، همواره سمبل گرما و نور و رونق‌بخش اجاق خانه‌ها بود. بعدها افروختن آتش كه نشانه پیروزی روشنایی بر تباهی، بیماری و نكبت بود، مرسوم شد و این گونه است كه در غروب آفتاب، آن گاه كه خورشید می‌رود تا چند ساعتی از دیده‌ها پنهان باشد مردم كپه‌‌های هیزم را روی هم می‌گذارند، دور هم جمع می‌شوند و خورشید كه در جایگاهش فرو رفت، هیزم‌ها را به آتش می‌كشند. شاید هم می‌خواهند‌آن را جایگزین خورشید تابنده كنند.
از روی آتش می‌پرند و با گفتن جمله «زردی من از تو، سرخی تو از من»، بیماری و زردی را از خود دور می‌كنند و سرخی و سرحالی آتش را برای خود می‌خوانند و زرد رویی را به خاكستر می‌‌اندازند.
در برخی مناطق شیراز، سنت آتش‌افروزی بیشتر خانوادگی است و تعداد كپه‌‌های هیزم باید فرد باشد. بعضی محققان عقیده داشته‌اند كه آتش‌‌افروزی بر بام‌ها از اصالت بیشتری برخوردار است.

بتركه چشم‌ حسود!

در بسیاری از شهرها و روستاهای ایران، اسفند و كندر را برای دفع چشم زخم و تنگ‌نظری‌ها در آتش می‌ریزند تا یك سال آنها را از بلا و چشم زخم در امان نگاه دارد.
در گذشته، تهیه اسفند هم در بعضی نقاط ایران آداب خاصی داشته است. به این صورت كه یك نفر در غروب آفتاب از 7 مغازه‌دار می‌پرسید كه اسفند دارند یا نه و در نهایت بر می‌گردد و از اولین مغازه اسفند می‌خرد. صاحب مغازه باید سید باشد و شال سبزی هم به كمر بسته باشد.

شبی پر از شور و حرارت

كوزه‌شكنی در شب چهارشنبه آخر سال، یكی از رسم‌‌های مربوط به این شب بوده است. در قدیم كه ظرف آب مردم تنها كوزه بود، در چنین شبی این كوزه را می‌شكستند؛ چرا كه كوزه‌های آب، لعاب نداشت و اگر پس از یك سال استفاده آن را نمی‌شكستند، بسیار سیاه و چركین می‌شد. هر كس را هم كه می‌‌خواستند به نهایت خست و تنگ چشمی وصف كنند، می‌گفتند: «كوزه 2 ساله در خانه دارد!»
فالگیری، بلاگردانی، قاشق‌زنی و بخت‌گشایی از آداب و رسوم جالبی بوده كه به مرور زمان كم‌رنگتر یا بهتر بگوییم محو شده است. این مراسم بیشتر، كار جوان‌ها بوده و در هر مكانی به صورتی متفاوت و به عنوان نشانه‌هایی از نیكخواهی و آرزوهای خوش و شاد برای سال آینده تلقی می‌شده است. در استان‌های شمالی و مناطق آذربایجان رسم بوده است كه پسران جوان بویژه آنهایی كه نامزد داشته‌اند، یك جعبه چهارگوش را كه با كاغذ‌های رنگی زینت شده بود از پشت‌بام خانه نامزدشان به داخل خانه‌اش می‌فرستادند یا آن را از جلوی پنجره اتاقش آویزان می‌كردند و صاحبخانه هم به تناسب توانایی‌اش، خوردنی، پوشیدنی و پارچه در آن قرار می‌داد كه این رسم را كجاوه‌اندازی می‌‌نامیدند.
قدیمی‌‌ها آجیل چهارشنبه‌سوری داشتند. چه آجیل مفصلی! بادام، پسته، فندق، گردو، هسته زردآلو، هلو، نخود، كشمش و نقل؛ البته اكنون هم این آجیل وجود دارد، ولی دیگر مانند گذشته‌ها بر‌‌بودنش صحه‌ای نمی‌گذارند. در برخی مناطق ایران در این شب، آش می‌پزند و این آش، مجموعه‌ای از همه دانه‌‌ها، سبزی‌‌ها و مواد اولیه غذایی را با خود دارد به این امید كه در سال آینده روزی افراد خانواده پر بركت باشد. آنهایی هم كه نذری دارند، آش می‌پزند و مواد اولیه‌اش را با مراسم قاشق‌زنی گرد می‌آورند. قاشق‌زنی برای جوانان بیشتر جنبه تفننی داشته است و به این صورت بوده كه جوانان چادری بر سر می‌اندازند و با یك قاشق و كاسه به درخانه‌ها می‌روند و بدون آن كه چیزی بگویند با قاشق به كاسه می‌زنند تا صاحبخانه به‌ آنها چیزی بدهد.
دختران دم‌بخت هم در این شب، بیكار نمی‌نشینند و مراسمی مانند گره‌گشایی و گردوشكنی را انجام می‌دهند به امید آن كه در سال نو، قدم به خانه بخت بگذارند.
ایرانیان در گذشته و از آنجا كه چهارشنبه سوری را پیشواز سال نو می‌دانستند، در این شب تفال می‌زدند و ظریف‌ترین و زیباترین آداب را برای تفال بر سال آینده‌شان بر می‌گزیدند كه این آداب با جشن بزرگ نوروز هم هماهنگی داشته، مانند فال كوزه كه با ترانه و سرود هم همراه بوده است. سالخوردگان هم داستانسرایی می‌كردند و با این داستان‌‌ها با سرمای زمستان خداحافظی می‌كردند.

فال‌گوش نشینی

زنان و دخترانی كه شوق شوهر كردن دارند، یا ‌آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می‌كنند و از خانه بیرون می‌روند و در سر گذر یا سر چهارسو می‌ایستند و گوش به صحبت رهگذران می‌سپارند و به نیك و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبت كردن رهگذران تفال می‌زنند.
حیف نیست این مراسم با آن همه جذابیتی كه در گذشته داشته است، این‌گونه رنگ ببازد و تبدیل شود به بازی‌های خطرناك؟
اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجت و آرزوی خود را برآورده می‌پندارند، ولی اگر سخنان تلخ و اندوه‌زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

قاشق زنی

زنان و دختران آرزومند و حاجت‌دار، قاشقی با كاسه‌ای مسین برمی‌دارند و شب‌هنگام در كوچه و گذر راه می‌افتند و در برابر هفت خانه می‌ایستند و بی‌آن كه حرفی بزنند، پی‌درپی قاشق را بر كاسه می‌‌زنند. صاحبخانه كه می‌داند قاشق‌زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن یا مبلغی پول در كاسه‌های آنان می‌گذارد. اگر قاشق‌زنان در قاشق‌زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان، بویژه جوانان چادری بر سر می‌اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق‌زنی در خانه‌های دوست و آشنا و نامزدان خود می‌روند.

تقسیم آجیل چهارشنبه سوری

زنانی كه نذر و نیازی می‌كردند، در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت‌مغز به نام «آجیل چهارشنبه‌سوری» از دكان رو به قبله می‌خریدند و پاك می‌كردند و میان خویش و آشنا پخش می‌كردند و می‌خوردند. به هنگام پاك كردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل می‌كردند. امروزه، آجیل چهارشنبه‌سوری جنبه نذرانه‌اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه‌سوری شده است.
گردآوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت «زردی من از تو، سرخی تو از من» شاید مهم‌ترین اصل شب چهارشنبه‌سوری است. هرچند كه در سال‌های اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه‌بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناك داده است.

مراسم كوزه شكنی

مردم پس از آتش‌افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه‌بختی، كمی نمك به علامت شورچشمی و یك سكه دهشاهی به نشانه تنگدستی در كوزه‌ای سفالین می‌اندازند و هریك از افراد خانواده یك بار كوزه را دور سر خود می‌چرخاند و آخرین نفر، كوزه را بر سر بام خانه می‌برد و آن را به كوچه پرتاب می‌كند و می‌گوید: «درد و بلای خانه را ریختم توی كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تیره‌بختی، شوربختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می‌كنند.

آش چهارشنبه سوری

خانواده‌هایی كه بیمار یا حاجتی داشتند، برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می‌كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا»‌یا «آش بیمار» می‌پختند و آن را اندكی به بیمار می‌خوراندند و بقیه را هم میان فقرا پخش می‌كردند.
سرود « زردی من از تو / سرخی تو از من »
هر خانه زنی خاكستر را در خاك‌انداز جمع می‌كند، و آن را از خانه بیرون می‌برد و در سر چهارراه، یا در آب روان می‌ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می‌كوبد و به ساكنان خانه می‌گوید كه از عروسی می‌آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است. در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می‌گشایند. او به این گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یك سال به درون خانه خود می‌برد.
بانگ ترقه از من ، رنگ پریده از تو !
براستی، آیا رسم چهارشنبه سوری در گذشته بسیار با حلاوت و دلچسب‌تر نبوده است؟
آنچه گفته آمد، تنها اندكی است از آداب و رسوم بیشماری كه در گذشته وجود داشته است. انصافا كدامیك از این آداب به گرمی و حرارت گذشته اجرا می‌شود و اصلا آیا نمی‌‌توان گفت كه از بسیاری از آنها حتی نشانی نیز در دست نیست؟ هر چند در بسیاری از روستاها و مناطق مختلف كشور، هنوز آثاری از آن به چشم می‌‌خورد، ولی سوال این است كه حیف نیست این مراسم با آن همه جذابیتی كه در گذشته داشته است، این‌گونه رنگ ببازد و تبدیل شود به بازی‌های خطرناك؟ یادمان باشد چهارشنبه‌سوری، پیام‌آور فرا رسیدن نوروز است و قدمتی دارد به اندازه خود نوروز نگذاریم، هر سال با ماهیت و پیام اصلی خود بیشتر فاصله بگیرد.
صداهای مهیب و وحشتناكی كه این روزها در كوچه و خیابان‌‌ها به گوش می‌رسد و تن هر رهگذری را می‌لرزاند، نمی‌تواند نشانی از یك آئین كهن باشد و بیشتر به ابزاری می‌ماند برای آزار دیگران و گاه نشان از رفتاری نادرست است كه به غلط نام جشن و سرور بر خود دارد. بیایید به آنچه از نیاكان خود به یادگار داریم ارج نهیم و در حفظ سنت‌های زیبای ایرانی خود بكوشیم و بدون كم و كاست، آنها را به نسل‌های دیگر انتقال دهیم.
منبع:روزنامه جام جم




طبقه بندی: بخش خواندنی ها، 
برچسب ها: حكایت هیزم تا ترقه، چهار شنبه سوری،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 اسفند 1392 توسط مهرداد مؤذنی
هالیوود، ابزاری برای مبارزه یهودیان با مسلمانان

تا به حال یادداشت‌های بسیاری به رشته تحریر درآمده‌اند که بر ارائه تصاویر مخدوش از اسلام و مسلمانان توسط هالیوود تاکید می‌کنند. اما اگر به این حقیقت توجه کنیم که صنعت فیلمسازی غرب به واسطه یهودیان اداره می‌شود، این شیوه عملکرد چندان جای تعجبی نخواهد داشت. نیل گابر نویسنده یهودی‌تبار در کتابش تحت عنوان "امپراتوری از آن خودشان: چگونه یهودیان هالیوود را اختراع کردند" به سال 1988 نشان داد که بزرگترین استودیوهای هالیوود از جمله کلمبیا، مترو گلدوین مایر، برادران وارنر، پارامونت، یونیورسال و فاکس قرن بیستم توسط یهودیان تاسیس شده اند و به واسطه یهودیان اروپای شرقی اداره می شوند. زمانی که فیلم های ناطق پا به عرصه ظهور گذاشتند، هالیوود مورد تاخت و تاز نویسندگان یهودی قرار گرفت.
در گذشته مستعدترین آژانس‌های اطلاعاتی آمریکا توسط یهودیان اداره می شدند و نفوذ این قوم در اصنافی چون وکالت و پزشکی بسیار پررنگ بود. اما با تاسیس صنعت فیلمسازی غرب همگی به سمت هالیوود گسیل شدند. اسکات فیتزجرالد از تاسیس صنعت فیلمسازی غرب به منزله جشنی برای یهودیان یاد می کند و معتقد است که اداره هالیوود به واسطه یهودیان بیشتر شبیه یک تراژدی است.
احاطه هالیوود توسط یهودیان چنان سریع صورت گرفت که هنری فورد در کتاب "استقلال نازپرورده" به این نتیجه می‌رسد که یهودیان تنها بر 50 درصد از صنعت فیلمسازی احاطه ندارند بلکه تمامی آن را در اختیار دارند. اینگونه است که در حال حاضر جهان علیه تحقیرهای حاصل از صنعت سرگرمی سازی مسلح شده، چرا که با روی کارآمدن یهودیان در هالیوود مشکلاتی در زمینه ساخت فیلم های سینمایی بوجود آمده که عواقب آن در سال های آینده مشخص می شود.
نورمن اف کانتور، پرفسور دانشگاه نیویورک در مطالعاتی که به سال 1994 انجام داد به این نکته اشاره کرد که تولید فیلم در هالیوود و توزیع آن در 50 سال نخست حیات هالیوود، تحت سلطه یهودیان مهاجر صورت می گرفته است و در حال حاضر نیز قسمت اعظم فیلمسازی در آمریکا تحت کنترل یهودیان است. جدیدترین وجه این موضوع را می توان در قالب تاسیس استودیو دیسنی در دهه 1990 مشاهده کرد که مدیران آن همگی یهودی هستند.
جاناتان گولدبرگ، خبرنگار و تاریخدان یهودی، در تحقیقی که در سال 1996 انجام داد، نوشت: "سهم یهودیان در صنعت سرگرمی سازی بیش از جمعیت آنها در آمریکاست. یهودیان در پست های مدیریتی رسانه ها به ویژه در سمت مدیریت استودیوها حضور دارند و حضور آنها به گونه ای است که از آن نمی توان تنها به عنوان سلطه یهودیان بر هالیوود یاد کرد، چرا که بیش از این است."
به گزارش "مهر" ، تنها نگرشی به اظهارات یهودیان کافی است تا دریابیم چرا اکثریت قریب به اتفاق نویسندگان، کارگردانها و تهیه‌کنندگان هالیوودی را یهودیان تشکیل می دهند. آماری که اخیراً ارائه شده نشان می دهد که 59 درصد از فیلم‌های مطرح هالیوود توسط یهودیان تولید شده‌اند. بی تردید نفوذ این قوم در یکی از تاثیرگذارترین صنایع آمریکا می تواند برای آنها قدرت سیاسی بسیاری به ارمغان آورد. آنها مهمترین منبع حمایت از نامزدهای دموکرات هستند و سیاست های آمریکا را به سمت و سوی مورد نظر خود هدایت می‌کنند.
تهیه‌کنندگان یهودی هالیوود در سال 1948 اسرائیل را پایه ریزی کردند و در این میان رابرت بلاموفی تلاش های بسیاری کرد. وی در این مورد می گوید: "ناگهان اسرائیل به خانه ما تبدیل شد و احساس کردیم که هویت داریم. این عامل به ما روحیه می داد."
با روی کار آمدن یهودیان رفته رفته تصویر مسلمانان در فیلم های هالیوودی به پنداره ای از افراد ظالم و بی فرهنگ تبدیل شد که این امر بیش از پیش نمایانگر حمایت هالیوود از اسرائیل و موضع گیری آن علیه مسلمانان و جهان اسلام بود. صنعت فیلمسازی غرب در حمایت از صهیونیسم اقدام به خلق یک ژانر جدید در سینما کرد که نزاع میان اعراب و اسرائیلی ها را در محوریت داشت.
هالیوود برای نیل به این هدف در طول 50 سال گذشته اقدام به ساخت فیلم‌های گوناگونی کرده که دربرگیرنده قهرمان‌ها و ضدقهرمان‌ها بوده اند. به عبارت دیگر می توان گفت که در این آثار قهرمان‌ها یهودیان اسرائیلی و ضد قهرمان‌ها مسلمانان بوده‌اند. دهه 1960 به تنهایی شاهد ساخت 9 فیلم ضد اسلام بود که در زمره آثار مطرح سینمای آمریکا جای داشتند.

پل نیومن در کنار رابرت ردفورد

در این فیلم ها نقش یهودیان آمریکایی توسط هنرپیشگان آمریکایی ـ یهودی چون پل نیومن، تونی کورتیس و کرک داگلاس احیا می شد تا با به کارگیری بازیگران محبوب، میزان همذات پنداری مخاطبان با کاراکترهای آنها افزایش یابد.
جین فوندا، هنرپیشه چپ گرای هالیوود در گفتگویی که به مناسبت نمایش فیلم "تجدید قرارداد" انجام داد مخالفتش را با مسلمانان و به ویژه اعراب به وضوح اعلام کرد و گفت: "اگر ما نسبت به اعراب هراسی نداریم بهتر است که در مورد سلامت مغزمان تردید کنیم. عرب‌ها قدرت استراتژیک بر ما دارند. آنها کوچکترین ثباتی ندارند و ضد زن، ضد آزادی بیان و افراط گرا هستند."
در این مجال نمی‌توان به تمامی فیلم‌های ضد اسلام و ضد عربی که توسط هالیوود ساخته شده اند، اشاره کرد اما ذکر نام برخی از آنها خالی از لطف نیست.
فیلم "خروج" یکی از این آثار است که در سال 1960 تولید شد. این اثر شرح حال مرد عربی را روایت می کند که یک دختر 15 ساله یهودی (با بازی جیل های‌ورث) را به قتل می‌رساند.
فیلم "به دنبال سایه غول" محصول سال 1966 اعراب را به عنوان انسان‌هایی معرفی می کند که به هنگام شلیک به یک زن اسرائیلی و قتل وی خنده سر می دهند و شادی می کنند.
فیلم "شبکه" محصول سال 1976 که چهار تندیس اسکار دریافت کرد، دربرگیرنده نمائی است که در آن اخبارگو از اعراب به عنوان افراط گرایان قدیمی یاد می کند که رفته رفته کنترل آمریکا را در دست می گیرند.
فیلم "یکشنبه سیاه" محصول سال 1977 از جمله فیلم‌هایی است که در آن اسرائیلی ها نقش قهرمان را بازی می کنند و اعراب نقش ضد قهرمان‌ها و تروریست‌ها را بر عهده دارند.

نمایی از فیلم "دروغ‌های حقیقی"

در این میان فیلم "دلتا فورس" محصول سال 1986 از مسلمانان به عنوان تروریست هایی یاد می کند که درصدد قتل رئیس جمهور آمریکا برمی آیند. هالیوود در فیلم های "عقاب آهنی" و "مرگ پیش از رسوایی" به مخاطبان نشان می دهد که چگونه باید با مسلمانان رفتار کنند و از اعراب به عنوان افرادی کثیف و بی ارزش یاد می‌کند.
این در حالی است که هالیوود برای مخدوش کردن چهره مسلمانان حتی به گونه سینمایی انیمیشن و مخاطبان آن نیز رحم نکرد.
صنعت فیلمسازی غرب در سال 1994 فیلم "دروغ‌های حقیقی" را روانه سالن های سینما کرد. این فیلم شرح حال ماموری است که باید از اقدامات تروریستی یک مرد عرب جلوگیری به عمل بیاورد. از دیگر فیلم‌هایی که با رویکرد ضد عرب و ضد اسلام ساخته شد می توان به آثاری چون "تصمیم نهایی"، "کاظم"، "بدون دخترم هرگز" و "محاصره" اشاره کرد.
با این وجود تنها گذر تاریخ است که نشان می دهند دروغ های حقیقی ریشه در کدامین کشور دارند و تا چه میزان در تشویش اذهان عمومی جهان تاثیرگذار بوده اند.
منبع: خبرگزاری مهر




برچسب ها: هالیوود، ابزاری برای مبارزه یهودیان با مسلمانان،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 اسفند 1392 توسط مهرداد مؤذنی
چهل منقبت حضرت فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام)


نام حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) همانند نام پدر و همسر و فرزندانش، از اسمای خدای تبارک و تعالی مشتق شده است.

1. آفرینش زهرا (علیهاالسّلام) قبل از خلقت دیگران همانند پدر، همسر و فرزندانش بوده است؛
2. آفرینش زهرا (علیهاالسّلام) از نور عظمت حضرت حق تبارک و تعالی است. همان نور واحدی که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علیّ بن ابی طالب (علیه السّلام) نیز از آن آفریده شده است و مایه ی خلقت یک سوم همان نور بوده است. نوری نهفته در خزانه ی علم خدایی، نور قدس، نور جلال، نور کمال و نور کبریای الهی؛
3. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) همتای پدر، همسر و فرزندانش سبب آفرینش آسمانها و زمین، بهشت و دوزخ، عرش و کرسی و فرشتگان، انس و جنّ بوده است. وجود مقدّس حضرت زهرا (علیهاالسّلام) یکی از پنج تن است، همان کسی که علّت آفرینش جهان، آدم، آدمیان و ملکوت، زمین ها و آسمان ها، نار و نور، بهشت و دوزخ و سایر مخلوقات جهان به وجود نمی آمدند. اگر حضرت زهرا (علیهاالسّلام) نبود، اثری از آدم (علیه السّلام) و اولاد آدم (علیه السّلام) نبود. اگر او نبود موسی، عیسی، نوح و ابراهیم (علیه السّلام) آفریده نمی شدند؛
4. نام گذاری حضرت زهرا (علیهاالسّلام) از طرف خداوند متعال می باشد، همانند اسم گذاری محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی، حسن و حسین (علیهم السّلام) و همین مطلب دلالت دارد بر اینکه این پنج نفر، در برابر پروردگار از خود هیچ گونه اختیاری ندارند و تمام امورشان حتّی انتخاب نامشان، مربوط به خدای متعالی بوده و به کسی در مورد آنان اجازه ی دخالت داده نشده است؛
5. نام حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) همانند نام پدر، همسر و فرزندانش از اسمای خدای تبارک و تعالی مشتق شده است؛
6. انبیا به حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) و نام های او توسّل کرده اند، همان گونه که به وجود و نام پدر، همسر و فرزندان ایشان توسّل نموده اند. تمسّک به اوست که وسیله ی نجات انبیا، اوصیا و سایر افراد بشر از مشکلات بوده است؛
7. نام حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) هم ردیف پسر، همسر و فرزندانش بر ساق عرش و درهای بهشت نوشته شده است؛
8. وجود شبح حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در راستای عرش الهی و تصویرش در بهشت، هم ردیف اشباح و تصاویر پدر، همسر و فرزندانش است؛
9. هر فرد مسلمان و مؤمنی که با حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت کرده و به او ایمان آورده و رسالت و اطاعتش را پذیرفته و آن حضرت را پیام آور از جانب خدای خود می داند و پیشوایانش امام علی (علیه السّلام) و اولاد حضرت علی (علیه السّلام) هستند، ناگزیر حضرت زهرا (علیهاالسّلام) رهنما و مرجع او در مشکلاتش همانند پدر، همسر و فرزندانش دستاویز و پناهگاه اوست؛
10. اشتراک حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) با پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و حسنین (علیهم السّلام) در مقام عصمت و طهارت، یکی از مناقب دیگر اوست. او نیز عصمت الله و مورد خطاب «آیه ی تطهیر» می باشد؛
11. آن امانتی که از جانب خدای تعالی بر آسمان ها، زمین و کوه ها عرضه شد و آنها زیر بار آن امانت وزین و مسئولیّت سنگین نرفته و از قبولش امتناع نمودند؛ ولی بشر آن را پذیرا شد، همانا ولایت پنج تن (علیهم السّلام) بوده است و وجود مقدّس حضرت زهرا (علیهاالسّلام) جزو امانت معروضه می باشد؛
12. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در مقام رکن بودن نسبت به امیرالمؤمنین (علیه السّلام) با پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم سان و همتا بوده است و این منقبت، منحصر به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت صدّیقه ی زهرا (علیهاالسّلام) است؛
13. اشتراک حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) با پدر، همسر و فرزندانش در مجاز بودن به ورود به «مسجد پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)» و پاک بودنش در هر زمان و در هر حال؛
14. محدّثه بودن حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)، به این معنی که فرشتگان با او سخن می گفتند و این مقام از شئون امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و یازده اولاد معصوم اوست و با وجود اینکه حضرت زهرا (علیهاالسّلام) منصب امامت نداشت، هم صحبت ملائکه بوده است.
15. چنان که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به شیعیان و دوستان امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و یازده اولادش (علیهم السّلام) مژده ی رستگاری داده است، در موارد بسیار به شیعیان و محبّان حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) نیز بشارت نجات و رهایی از عذاب داده است و این خود، از شئون مخصوص صاحبان ولایت است؛



ادامه مطلب

طبقه بندی: بخش مذهبی، 
برچسب ها: چهل منقبت حضرت فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام)،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 اسفند 1392 توسط مهرداد مؤذنی

 عنایت خداوند به شاکرین


چگونه توفیق ستایش و سپاسگزاری به بندگان شاکر عنایت می شود؟

بدون شک، ستایش و سپاسگزاری، خود نعمت عظیمی است که نصیب هر کس نمی شود. همه غرق در نعمتیم، اما توجه به آن و بیان و انتشارش کاری نیست که همه ی ما موفق به انجامش شویم. به عبارت دیگر، این طور نیست که نعمت سپاسگزاری نصیب همه بشود. اگر بنده ای موفق به شکر شد، این خود نشانه ی عنایت دیگری از سوی خداوند به بنده است و اساساً چه کسی حمد و سپاسگزاری از نعمت را به ما داده است؟ البته دست ما از این مقاوم و مرتبه بس والا و ارجمند کوتاه است؛ مگر اینکه خود بخواهیم و سعی و تلاش وافری داشته باشیم. بدان امید که خداوند متعال توفیق این توجه ها را به ما عنایت فرماید. نفس فهم و درک این امور و سپس توان عمل به آن، همه، نعمتی است که خداوند متعال به ما عنایت می فرماید.
لزوم حمد و سپاس الهی که خود حکمی عقلی است، چندان مهم است که خداوند متعال به صورت های گوناگون آن را به ما یادآور شده است:
اولاً، آن را اولین و شریف ترین سوره قرآن قرار داده است؛ (1)
ثانیاً، برای نشان دادن عظمت مقام این سوره مبارکه، آن را عِدل تمام قرآن قرار داده، به پیامبر خود فرمود: وَ لَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثَانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ‌؛(2) «ای پیامبر، ما به تو هفت آیه [سوره ی حمد] و قرآن عظیم را داده ایم».(3) افزون بر این، اولین آیات قرآن نیز با کلمه «الحمد» شروع می شود؛
ثالثاً، چند سوره ی دیگر از سوره های قرآن نیز با عبارت «الْحَمْدُلله» شروع شده اند؛ (4)
رابعاً، توصیه و دستور به حمد و سپاس الهی با عبارات مختلف، نظیر سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ(5) در جای جای قرآن تکرار شده است.
بنابراین، خداوند متعال، ابتدا توفیق فهمِ ستایش و سپاس، و سپس توفیق عمل و به جای آوردن آن را به ما عطا فرموده است.

توان عقل در شناخت خدا

خوب است اینجا و به مناسبت، این بحث را مطرح کنیم که آیا با کمک دلایل عقلی، براهین و مسائل فلسفی و کلامی می توان خدا را به گونه ای شناخت که از تعالیم دین مستغنی شد یا خیر؟ البته این بحث مهم، تنها به دین خاصی چون اسلام یا مذهب خاصی چون شیعه یا سنّی اختصاص ندارد؛ بلکه این مباحث دغدغه فکری و ذهنی همه دانشمندان و علما، از جمله دانشمندان و متکلمین مسیحی و یهودی نیز هست. آنها هم این مباحث را دنبال می کنند و می خواهند نتایج روشنی به دست آورند.(6)
در یک مناظره ی علمی که بین ما و دو تن از متکلمان مسیحی و یهودی برقرار شده بود، موضوع بحث همین مسئله بود. کشیش مسیحی اعتقاد داشت که شناخت خداوند تنها به وسیله ی عقل و فقط با برهان و روش های فلسفی ممکن است؛ ولی به نظر خاخام یهودی، روش های فلسفی و براهین عقلی توان اثبات خدا را ندارند و نمی توانند ما را با او آشنا کنند؛ بلکه اثبات وجود خدا و شناخت او، تنها در خود دین و از راه وحی، یعنی تورات و تبعیت از انبیای الهی ممکن است.
ما به عنوان یک مسلمان و بنا به درخواست آنها چنین پاسخ دادیم که: اثبات وجود خدا به عنوان آفریننده ی جهان و انسان، تنها با عقل و برهان عقلی ممکن است و اگر منکر توان برهان عقلی در این موضوعات باشیم، اساساً حجیت و اعتبار دین، به معنای نزول محتوای دین از طرف خداوند به پیامبر، قابل اثبات نخواهد بود؛ زیرا با انکار برهان عقلی، هنوز خدایی اثبات نشده است؛ پس چگونه می توان مدعی اعتقاد به دین بود؟ در نتیجه هیچ امر دینی نیز قابل اثبات و هیچ مطلب دینی قابل استدلال نخواهد بود. ولی پس از اثبات وجود خدا و صفات او که هدایت انسان و تشریع دین را ایجاب می کند، می توان جزئیات صفات و افعال الهی و کیفیت ارتباط و تقرب به او را از راه دین شناخت.
بنابراین، از نظر ما، هر دو طریق، یعنی طریق عقل و برهان عقلی و طریق وحی و دین، لازم است و هیچ کدام جای دیگری را نمی گیرد. برخلاف دیدگاه های دیگر که گاه یکی از این دو طریق را نادیده می گیرند یا آن را فدای طریق دیگر می کنند. البته فلسفه و برهان عقلی اثبات می کند که انسان خالقی دارد. همچنین عقل تشخیص می دهد که باید در برابر نعمت وجود و دیگر نعمت ها، شاکر ولی نعمت خود، یعنی خالق متعال باشد؛ ولی بعد از اثبات وجود خدا و اصل دین، نمی تواند نوع ارتباط انسان به خداوند را تعیین کند. چگونگی ارتباط با خداوند، در اموری مانند نماز، رکوع و سجود، و انواع مختلف عبادات است که عقل انسان قدرت درک و تشخیص آنها را ندارد. تمام این امور و مسائل دین و شرعی، به برکت خود دین و انبیای الهی به بشر میسر می شود.
البته هر که از معارف دین و اولیای الهی بیشتر بهره مند باشد، از این مواهب بهره ی بیشتر و بهتری خواهد برد. ما مسلمانان، به ویژه شیعیان، فراگیری این گونه معارف را، که بیان کننده ی چگونگی ارتباط با خداوند متعال است، مدیون رسول خدا و اهل بیت علیهم السلام هستیم. این معارف، فوق توان عقل بشر است. به همین دلیل، خدای را در برابر تمام نعمت هایش به ویژه نعمت آشنایی با رسولش و اهل بیت علیهم السلام و معارف ایشان، هزاران بار شاکریم.(7)
چگونه ستایش کردن و سپاسگزاری و اعمال و مناسک مربوط به آن نیز از مواردی است که خداوند به وسیله ی انبیای خود و در قالب دین و شریعت به انسان عنایت کرده است و او را بَدان سوی هدایت می کند. به همین دلیل امام سجاد علیه السلام دعای آغاز ماه مبارک رمضان را با این عبارت شروع می کنند: الْحَمدُلله الذَّی هَدَانَا لِحَمْدِهِ؛ «ستایش مخصوص خداوند یکتایی است که ما را به ستایش کردن خودش هدایت کرد».
منبع:راسخون





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 مهر 1392 توسط مهرداد مؤذنی

 اهمیت جایگاه قرآن


شاید بزرگ ترین فضیلت ماه مبارک رمضان حادثه ی مهم نزول قرآن در آن باشد، و اهمیت آن، زمانی روشن تر می شود که بدانیم قرآن در شب قدر نازل شد که آن نیز در این ماه مبارک واقع شده است: إنَّا انْزَلناَهُ فِی لَیلَةٍ مبارَکَهٍ.(1) اهمیت شب قدر و ماه مبارک رمضان به دلیل نزول قرآن در آن، نشان دهنده ی عظمت حقیقت نورانی قرآن است. عظمت قرآن چندان با اهمیت است که حتی ظرف نزول آن نیز، اهمیت و شرافت پیدا کرده است. چه بسا سایر فضایل ماه مبارک رمضان و شب قدر هم به برکت فضیلت نزول قرآن باشد؛ چرا که ما معتقدیم قرآن بزرگترین هدیه ی الهی برای انسان است. عظمت قرآن با هیچ چیز دیگر قابل قیاس نیست. در اهمیت مقام و جایگاه قرآن همین بس که وجود نازنینی چون حضرت مولی الموحدین امیرالمؤمنین علیه السلام در مقام توصیف قرآن تعبیراتی دارند که نشان می دهد حقایق قرآن را نمی توان درست بیان کرد و مقام قرآن در حد و اندازه ی فهم و درک ما نیست: ... إنَّ القُرآنَ ظاَهِرُهُ أنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ لا تَفْنَی عَجائِبُهُ وَ لا تَنقَضِی غَرَائِبُهُ...؛(2) «همانا قرآن دارای ظاهری زیبا و باطنی ژرف و ناپیداست. مطالب شگفت آورش تمام نشدنی و اسرار نهفته اش پایان ناپذیر است».
شاید به همین دلیل هنگام نزول قرآن، برخی افراد، آیات قرآن را به سخره می گرفتند. وقتی آیاتی در باب برخی امور به ظاهر ساده مانند پشه (إِنَّ اللَّهَ لاَ یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا)(3) یا مگس (إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئاً لاَ یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ)(4) نازل شد، آنها می خندیدند، مسائل ساده و پیش پا افتاده، می تواند باعث ازدیاد ایمان انسان شود: أَیُّکُمْ زَادَتْهُ هذِهِ إِیمَاناً،‌(5) در حالی که در مقابل، کسانی حتی از غیر مسلمانان و اهل کتاب بودند که با شنیدن آیات نورانی قرآن قلبشان از خضوع در مقابل آن می لرزید، اشک از چشمانشان جاری می شد و بی درنگ به آن ایمان می آوردند:
وَ إِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ‌؛ (6) و چون آیاتی را که به رسول فرستاده شده، استماع کنند، اشک از دیدگانشان جاری می شود؛ زیرا حقانیت آن را شناخته، گویند: بار خدایا! به رسول تو محمد و کتاب آسمانی اش (قرآن) ایمان آوردیم؛ نام ما را در زمره ی گواهان صادق بنویس.
این گروه با اینکه مؤمن و مسلمان نبودند، ولی چون مغرور نبودند، زمینه ی مناسبی برای پذیرش حق در وجودشان بوده است. همین لیاقتی که در آنها بوده باعث شد تا خداوند متعال آنها را رها نکرده، هدایتشان کند.
قرآن عظمتی دارد که انسان معصومی چون حضرت مولی الموحدین امیرالمومنین علیه السلام چنین آن را معرفی می کند که حقیقتش بس ژرف و ناپیداست؛ نورانیتی که حروف، کلمات و عبارات را آن چنان نورانی می کند و قلوب غیر مسلمانان را این گونه می لرزاند؛ نورانیتی که وقتی به حروف، کلمه و عباراتی تابید، آن را منور و مقدس می کند و نمی توان بی وضو بر آن دست کشید.

قرآن دارای تاریخ مصرف نیست

اگر دل انسان نورانی نشود و مؤمن و متقی نباشد، هرچند علامه ی دهر باشد، حتی متخصص در علوم الهی و دینی باشد، باز هم ره به جایی نخواهد برد. نتیجه ی کوری باطن و انحراف از مسیر الهی، غرور و تکبر علمی کاذبی است که حتی روشن ترین مسائل و ارکان اعتقادی را نیز زیر سؤال خواهد برد.
جای بسی تأسف است که عده ای از به ظاهر مسلمانان و مدعیان روشنفکری، امروزه در برابر چنین کتاب با عظمت آسمانی قد علم کرده اند! آنها با تکیه بر جهالتشان معتقدند قرآن حجیت و اعتباری ندارد؛ معتقدند قرآن و محتوای آن مربوط به دوران زندگی عشیره ای بیش از هزار سال پیش است؛ به درد امروز نمی خورد؛ تاریخ مصرفش گذشته است!
آنها بر اثر کج فهمی درباره ی وجود نازنین شخصیتی چون رسول خدا صلی الله علیه و‌آله و سلم نیز معتقدند او نیز مانند مرتاض ها، چله ای گرفته و در آخر در غاری در نزدیکی شهر مکه حالت خلسه و بی خودی برایش پیش آمده بود. و در آن حال، گویا کسی به او می گوید: إقْرَءْ: بخوان. یا حتی کلامی را نشنیده، فقط همان حالت برایش پیش آمده بوده و کلام «اقرء» را از پیش خود گفته است! از آن پس مسائلی را مطرح کرده که بیشتر به زندگی عشیره ای و قبیله ای پدران و اجدادش مربوط بوده است؛ مسائلی چون چندهمسری که در آن دوران در زندگی عشیره ای حجاز معمول بوده است. بنابراین به گروندگان خود توصیه کرده است که می توانید تا چهار زن نیز داشته باشید؛ (7) یا چون مردم آن زمان و مکان، خشونت طلب بودند، برای اینکه به آنها بفهماند که کار زشت و فحشا انجام ندهید، دستور داد که به خلاف کاران تازیانه بزنید.(8) این احکام را او از پیش خود و پس از آن حالت خلسه بیان می کرد. هیچ کدام از این احکام از طرف خدا نبوده است! بلکه بنا به اقتضای زمان و مکانی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن می زیست، بیان می شد. به همین دلیل این دستورها و احکام موجود، با شرایط امروز جامعه ی بشری مناسب نبوده و تاریخ مصرف آن گذشته است!
این عده از روشن فکران کوردل، درباره ی وجود خداوند و براهین اثبات وجود او نیز معتقدند هیچ دلیل و برهانی بر وجود خداوند نداریم و تمام دلایل و ادله ی اثبات خدا مخدوش است. گذشته از این، گیریم که خدایی باشد و سخنی گفته باشد، هیچ دلیلی بر صداقت و درستی آن نداریم! برای این که حُسن راست گفتن، اعتباری است و اعتبارات برهانی نیست! ما هیچ برهانی نداریم برای اینکه خدا دروغ نمی گوید. ممکن است همه ی آنچه به خدا نسبت می دهند و همه ی گفته های خدا دروغ باشد! اعاذنا الله من شرورهم.(9)
نتیجه ی سقوط و تنزل انسان همین سخنان سخیف و هتاکانه به مقدس ترین مبانی و اصولِ ارزش های اعتقادی است.(10) این گروه به مرتبه ای سقوط کرده اند که گرفتار گمراهی به دست خداوند شده و مهر بر قلبشان خورده است. (11) به بیان قرآن آنها حتی از حیوانات هم پست تر و گمراه ترند.(12)
این بیانات، در مقایسه با بیان حکیمانه ی امیرالمؤمنین علیه السلام، نشانه جهالت و نادانی گوینده ی آن است. کمال بی ایمانی و بی خردی است که معیار سنجش و ارزشیابی آیات قرآن و محتوای بلند و ملکوتی آن را فهم عقل نارسای بشری بدانیم؛ آن هم بشری نه مانند رسول خدا و علی مرتضی علیه السلام، بلکه عده ای کوردل که بر اثر بی لیاقتی، خداوند نور ایمان را از قلوبشان گرفته است: وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ؛ (13) «و کسی را که خداوند برای وی نورانیت و بینشی قرار نداده است، هیچ نورانیت و بینشی برای وی نخواهد بود».

اگر اثبات حقانیت و اعتبار قرآن تابع تجربه های یک مشت کافر کوردل باشد، دیگر چه اعتباری برای ما خواهد داشت؟ چنین قرآنی چگونه می تواند معیار حق و باطل و صحیح و سقیم باشد؟

این چنین دیدگاهی، نتیجه ی کوری باطن است که بر اثر کج فهمی ها، انحرافات و معاصی، آن را کسب کرده اند. آری، کار به جایی می رسد که انسان مسلمانی که سال ها عبادت کرده و ادعای اسلام شناسی نیز داشته است، مصداق بارز این آیه ی شریفه شود که: سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ‌ * خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ عَلَى سَمْعِهِمْ وَ عَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ.(14)
این یک قانون و سنت تخلف ناپذیر خداوند است. وقتی انسان خود را تا آن درجه از لیاقت برساند که قلبش آماده ی دریافت انوار قرآن شود، خداوند به وی عطا می کند؛ چه کربلایی کاظم باشد، چه هر شخص دیگری از طرف دیگر، وقتی انسان خود را تا این مرتبه از ذلت و گمراهی تنزل دهد، خداوند نیز او را گمراه تر کرده، تمام نورانیت درون و بینش صحیح را از او می گیرد. گو اینکه او تا سن پیری عابد و زاهد یا عالم و دانشمند باشد، ولی وقتی مهار عقل و دل خود را به دست هوا و هوس داد، باید منتظر چنین سقوط و کوردلی ای باشد: وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا؛ (15)«بخوان بر این قوم حکایت آن کس را که ما آیات و نشانه های خود را به او عطا کردیم اما از آن آیات به عصیان سرپیچید...».
بلعم باعورا چنان در درجات عرفان، خودشناسی و خودسازی پیش رفته بود که دارای مقام علم به اسم اعظم خداوند و مستجاب الدعوه شده بود. به گفته ی قرآن، خداوند آیات و نشانه هایی از خود را به او نمایانده بود، ولی دنیاگرایی و متابعت از هواهای نفسانی او را زمین گیر کرد؛ در نتیجه خود را به مقام سگ تنزل داد.
خداوند با هیچ کس عقد اخوت نبسته است و خویش و قومی ندارد: لَیْسَ بَیْنَ اللهِ وَ بَیْنَ اَحَدٍ قَرَابَةٌ.(16) باید مراقب بود تا همان اعتقادات اولیه مان را که پدرها و مادرها به ما داده اند، حفظ کنیم. بر کیفیت و کمیت آن بیفزاییم. کردار و رفتار ما باید طوری باشد که خداوند بر معارف و نورانیت ما بیفزاید.
مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله، با بعضی از شاگردانشان، شب های پنجشنبه و جمعه جلسات هفتگی داشتند. دور اتاق خانه ی طلبه ها کتاب و قرآن چیده شده بود. ایشان وقتی می خواستند بنشینند، مراقب بودند که پشت سرشان قرآن نباشد؛ حتی اگر کتابی روایی، مثل بحارالانوار، روی زمین بود، آن را برمی داشتند، گاهی می بوسیدند و کنار می گذاشتند. بزرگان ما به کاغذ قرآن، جلد قرآن و حتی به رحل و قابی که به نوعی منسوب به قرآن بوده است، بی احترامی نمی کردند. این نوع سلوک نشانه ی تقواست. خداوند هم به همین تقوا توجه دارد. خداوند درباره ی قربانی می فرماید: لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَ لاَ دِمَاؤُهَا. (17) هدف از قربانی کردن این نیست که خون یا گوشتش به خدا برسد، بلکه آنچه برای خداوند مهم است، نیت و تقوای درونی است: وَلَکِن یَنالُهُ التَّقْوی مِنْکُم؛ مهم آن انقیاد و حفظ حریم الهی و پروای خدای را داشتن است. نشانه ی آن تقوای درونی، حفظ حریم خداوند و احترام قایل شدن برای دین خدا، قوانین و احکام دینی و کتاب خداست. نفس بوسیدن و بر بالای سر گذاشتن، برای خداوند نفع و ارزشی ندارد. اگر این رفتار نشان از تقوای الهی بود، برای خداوند ارزشمند است؛ مثلاً توجه کردن و گوش دادن به آیات قرآن هنگام تلاوت آن، توسط خودمان یا دیگران، خودْ نوعی احترام و نشان از تقواست: وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا. (18) این نشان اعتقاد به اعجاز قرآن است؛ اعتقاد به اینکه حتی یک آیه و یک حرف از قرآن، به دلیل نورانیتی که دارد، معجزه می کند: وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى(19)؛ «اگر کتابی به اعجاز بیان، کوه ها را به حرکت وادارد و زمین را از هم بشکافد و یا انسان مرده را زنده کند، همین قرآن باعظمت است».
کم نبودند افراد بالیاقتی که با کمک گرفتن از یک یا دو آیه ی قرآن به مقاماتی دست یافتند که چه بسا طی الارض داشتند. چه بسا مریض لاعلاج را شفا می دادند؛ چه بسا مشکلات بزرگ را حل می کردند. تقوا به این است که ما قدر چنین کتاب با عظمتی را بدانیم و از آن بهره ی معنوی ببریم. اما آنچه مایه ی تأسف است این است که بسیاری از ما با اینکه به این امور آگاهی داریم، اما همت عمل کردن نداریم.

بعضی از دستورهای قرآنی هستند که ما در مدت عمرمان حتی یک یا دوبار موفق به عمل بدان ها نشده ایم؛ مانند مضامین سوره ی مبارکه ی مزمل درباره ی تهجد و شب زنده داری(20) یا سوره ی مبارکه ی مریم که برخی هنگام شنیدن آیاتی از آن، گریه کنان به سجده می افتادند و خشوعشان در مقابل خداوند و کلام الهی مضاعف می شد.(21) به راستی چقدر به این مضامین بلند قرآنی عمل می شود؟

بنابراین بهره بردن از قرآن، از بوسیدن جلد و اوراق قرآن و سکوت هنگام تلاوت آن شروع می شود تا ایستادگی در مقابل حرف های سبک و بی مایه که دون شأن قرآن است. گو اینکه آنها شاید دیگر اهل نجات نباشند، اما برای نجات دیگران از شر این منحرفان، احیاگری لازم است. همچنین خودمان نیز باید به آنچه معتقدیم، پایبند و ملتزم باشیم و به دانسته های خویش عمل کنیم.
منبع: راسخون





طبقه بندی: بخش مذهبی، 
برچسب ها: اهمیت جایگاه قرآن،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 مهر 1392 توسط مهرداد مؤذنی


صبر جمیل در آیه پنج سوره معارج: «فَاصْبِرْ صَبْراً جَمیلا» به چه معنا است؟


صبر

«صبر جمیل» به معناى «شکیبایى زیبا» است، و آن صبر و استقامتى است که برای خدا صورت گیرد و تداوم داشته باشد؛ یأس و ناامیدى به آن راه نیابد؛ و توأم با بی‌تابى، شکوه و آه و ناله نگردد.

صبر جمیل؛ شکیبایى در برابر حوادث سخت و آزمایش‌های سنگینی است که نشانه شخصیت و وسعت روح آدمى است.

صبر و بردباری از اوصاف برجسته پیام آوران الهی است که در بهره‌مندی آنان از ولایت و رسالت تأثیرگذار بوده است.

صبر جمیل؛ صبرى است که پیامبران الهی در برابر اذیت و آزار مخالفان و مشرکان می‌دیدند؛ مشرکان و مخالفان آنان را ساحر و دروغگو می‌خواندند؛ بشارت‌های آنان را تکذیب می‌کردند، اما آنان لب به شکوه باز نمی‌کردند.

مۆمنان کسانى هستند که در برابر حوادث هرگز پیمانه صبرشان لبریز نمى‌‏گردد، و سخنى که نشان دهنده ناسپاسى و کفران و بى‏‌تابى باشد بر زبانشان جارى نمى شود؛ صبر آنها، صبر زیبا و جمیل است.

همان‌گونه که بیان شد؛ صبر و بردباری از اوصاف برجسته پیام آوران و اولیای الهی است، اما برخی از آنان نمونه بارز شکیبایی‌اند؛ نظیر صبر حضرت ایوب(علیه السلام) در برابر رنج‌های فراوان، بیماری‌های بسیار شدید که موجب شد تا خانواده و بستگان نزدیکش از او فاصله بگیرند، به گونه‌ای که تنها ماند، نه یارای حرکت داشت و نه کسی بود تا او را کمک کند، اما هرگز لب به ناله و شکوه نگشود و جز به خدای متعال به کسی متوسل نشد.[1]

شکیبایی حضرت ایوب در برابر حوادث و ناملایمات به اندازه‌ای زیبا و برجسته است که در فرهنگ دینی ما «صبر ایوب» عنوان نمادینی شده که زبانزد خاص و عام است.

اگر کسی سۆال کند در قرآن کریم در داستان حضرت یعقوب(علیه السلام) آمده است که وی در فراق یوسف آن‌قدر گریه کرد که چشمانش را از دست داد، آیا این بی‌تابی با صبر جمیل در تقابل نیست؟! پاسخ آن است که قلب انسان کانون عواطف است، جاى تعجب نیست که در فراق فرزند، اشک انسان جارى شود، این یک امر عاطفى است، آنچه در این مورد مهم است؛ آن است که انسان کنترل خویشتن را از دست ندهد و سخنی بر خلاف رضاى خدا نگوید و یا کاری بر خلاف خواست الهی مرتکب نشود

صبر یعقوب در فراق یوسف(علیه السلام)،[2] صبر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در برابر استهزاء و تکذیب و آزار مخالفان،[3] به ویژه تحمل شرایط سخت محاصره در شعب ابیطالب، صبر امام علی(علیه السلام) به مدت 25 سال برای صیانت از کیان اسلام،[4] صبر امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا[5] و صبر زینب کبری(سلام الله علیها) در برابر حوادث روز عاشورا، کوفه و شام.[6]

این نوع صبرها از مصادیق روشن صبر جمیل در تعالیم و آموزه‌های دینی ما است.

نکته‌ای که در این موضوع قابل دقت است، این است که اگر کسی سۆال کند در قرآن کریم در داستان حضرت یعقوب(علیه السلام) آمده است که وی در فراق یوسف آن‌قدر گریه کرد که چشمانش را از دست داد، آیا این بی‌تابی با صبر جمیل در تقابل نیست؟![7]

پاسخ آن است که قلب انسان کانون عواطف است، جاى تعجب نیست که در فراق فرزند، اشک انسان جارى شود، این یک امر عاطفى است، آنچه در این مورد مهم است؛ آن است که انسان کنترل خویشتن را از دست ندهد و سخنی بر خلاف رضاى خدا نگوید و یا کاری بر خلاف خواست الهی مرتکب نشود.

از روایات استفاده مى ‏شود همین اشکال را هنگامى که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مرگ فرزندش ابراهیم اشک مى‌‏ریخت به آن ‌حضرت گفتند که شما ما را از بی‌ صبری نهى می‌کنید، اما خودتان اشک مى‌‏ریزید؟!

پیامبر در جواب فرمود: چشم مى‌‏گرید و قلب اندوهناک مى‌‏شود، ولى چیزى که خدا را به خشم آورد نمى‌‏گویم.[8] 

منبع:تبیان


 





طبقه بندی: بخش مذهبی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 مهر 1392 توسط مهرداد مؤذنی


 خطر صهیونیزم رسانه ای

صهیونیسم جهانی تلاش گسترده ای را از اوایل قرن بیستم به ویژه از دهه های پیشین برای سیطره بر رسانه های گروهی جهان آغاز کرده و از طریق آنها از کوچکترین فرصت برای تحمیق انسانها، صید اندیشه های علمی و ضربه وارده آوردن به عقاید غیریهودی به ویژه اسلامی، و نیز فرو ریختن اصول و مبانی جوامع جهانی، عقاید دینی، اسلوب های اخلاقی و انسانی، بی قید کردن جوامع بشری از اصول و افزایش لذّات و شهوت های نامشروع به منظور سستی و تحلیل رفتن افکار که نتیجه آن سیطره سهل تر بر جهان است بهره گرفته است.
صهیونیستها با بهره گیری از رسانه ها و به کارگیری گسترده فنّاوری اطلاع رسانی، آن چنان به دروغ پردازی دست زدند و وقایع تاریخی را به نفع خود وارونه جلوه دادند که گویا هیچ گونه دروغ و پوچی در آنها وجود ندارد. آنها برای به بندگی کشاندن ملل اسلامی، به ویژه جوانان این کشورها را با سیستم های رسانه ای به شکل مجانی و بدون هزینه، بنده لذات و شهوات زودگذر می کنند، زیرا این سقوط اخلاقی و انسانی یکی از بهترین و آسانترین راه برای سیطره و به بندگی کشاندن ملتها به شمار می رود. آن ها به بهره گیری از انواع ترفندها و برخوردهای دوگانه، اقدام به پوچی گرایی و در نهایت متلاشی کردن جوامع به ویژه جهان اسلام از داخل می کنند. روشی که می توان از آن به عنوان خطر فروپاشی تدریجی یا مرگ خاموش جهان اسلام از آن یاد کرد خطر یک فاجعه عظیم و توطئه بسیار خطرناک که صهیونیسم، با کمک همه ایادی و عوامل خویش از طریق محافل، ابزارها، امکانات و وسایل ارتباط جمعی - که در متن کتاب به آنها اشاره شد- آن را طراحی کرده و در سراسر گیتی به اجرا درآورده است. این خطر مهم که هم اکنون در پیش روی ملتهای جهان قرار گرفته، گسترش ریشه های پنهانی این حکومت زیرزمینی جهانی، از اروپا به آمریکا و سایر قاره های جهان است که توسط یهودیان پراکنده در نقاط مختلف جهان به اجرا درآمده است. صهیونیسم جهانی این موضوع را نقطه مثبت خود تلقی می کند. به همین لحاظ در پروتکل شماره 11 دانشوران صهیون آمده است:
«... یکی از نعمتهایی که خداوند به یهود عطا فرموده است این است که آنها را در چهار گوشه جهان متفرق ساخته است - گرچه دیگران آن را از اسباب ضعف و بدبختی ما می دانند - ولی همین تفرقه است که سبب به دست آوردن زمام حکومت جهان شده است.»
آنچه مسلم است اینکه، محافل صهیونیستی سلطه خطرناکی بر مجموعه وسایل ارتباط جمعی و تبلیغی جهانی از جمله در ایالات متحده آمریکا دارند که «از دیدگاه روابط عمومی و روان شناسی جامعه، اذهان عمومی را به نفع صهیونیستها اشباع کرده ... به طوری که ماشین مهیب صهیونیسم با دسیسه و فریب به بمباران افکار عمومی»(1)می پردازد. چرا که صهیونیسم جهانی به قدری در این مسیر سرمایه گذاری کرده که به ادعای یک نشریه آمریکا فقط در شهر واشنگتن سرمایه داران صهیونیست هر ساله دهها میلیون دلار صرف تبلیغات خبری می نمایند.(2)
باید این حقیقت تلخ را پذیرا باشیم، که تشکل بزرگترین کارتلها، تراستها و شرکتهای چند ملیتی و فوق ملیتی در دنیای سرمایه داری، که سرنوشت اقتصاد جهانی را به دست دارند، ریشه در این ماجرا دارد. مهم ترین و خطرناک ترین آنها را نیز باید کنسرسیوم مطبوعات و رسانه های خبری جهان دانست. از همین جا می توان به ژرفای خطرات ناشی از اشاعه ساخته های مراکز خبری جهانی به ویژه خبرگزایهای متحد امپریالیسم و صهیونیسم و سایر نشریات و رسانه های گروهی جهانی پی برد.
گرچه انقلاب اسلامی ایران به رهبری خردمندانه حضرت امام خمینی «ره» به تبعات ناشی از این خطر پی برد و حداقل این توطئه را در ایران اسلامی خنثی کرده و با تشکیل نظام جمهوری اسلامی، سد عظیمی در برابر این سیل بنیان کن به وجود آورد. اما صهیونیسم جهانی که دارنده و راه برنده دسیسه های شیطانی و توطئه جهانی است صدها راه و حیله و تزویر برای رخنه در این سد را می داند. لذا تلاشهای خود را دوچندان کرده تا دیگر کشورهای اسلامی و ملل مسلمان منطقه را از گرایش به سمت انقلاب اسلامی ایران در برابر برنامه های توسعه طلبانه امپریالیسم و صهیونیسم باز دارد. به همین دلیل بر ملل مسلمان جهان و همه مردم آزادیخواه جهان است بیدار و هوشیار باشند و به اصل هویت اربابان رسانه های جهان به ابزاری که برای اجرای برنامه سیطره فکری به کار می برند پی ببرند تا از خطر کمین کرده صهیونیسم جهانی در امان باشند و از ضربات احتمالی جبران ناپذیر آن جلوگیری کنند. این شناخت ممکن است انسان را به فهم و درک هدفی که صهیونیسم جهانی از انجام این کار دارد به ویژه نسبت به جهان اسلام انجام می دهد رهنمون سازد.
بدون شک شناخت این دشمن غدار بشریت و شیطانی مکار، در همه ابعاد وجودش، برای هر کس که نسبت به جامعه و تاریخ خود احساس مسئولیت می کند و یا به اسلام و انقلاب اسلامی اعتقاد دارد نه تنها لازم بلکه واجب است. به ویژه اینکه صهیونیسم جهانی، بیشترین عناد و دشمنی را با اسلام و قرآن دارد.
لَتَجِدَنَّ اَشَدَّ الناسِ عَداوَهً لِلَّذینَ امَنُوا الیَهُودَ وَ الَّذینَ اَشْرَکُوا (3).
سرسخت ترین دشمنان برای مؤمنین، یهودیان و مشرکان هستند.

منبع: راسخون





طبقه بندی: بخش خواندنی ها، 
برچسب ها: خطر صهیونیزم رسانه ای،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 تیر 1392 توسط مهرداد مؤذنی


ساختار سیره ی عبادی

در این نوشتار، ابتدا سیره شناسی عبادی، که یکی از شاخه های سیره شناسی است را بررسی می کنیم و ضمن تعریف واژه های سیره و عبادت در مورد ضرورت سیره شناسی، حقیقت عبادت و ضرورت پرداختن به عبادت و جایگاه آن بحث خواهیم کرد.

1. واژة سیره

سیره از کلمة سیر به معنای رفتن، جریان داشتن و حرکت است. راغب اصفهانی می نویسد: السیرة الحالة التی یکون علیها الإنسان وغیره غریزیاً کان او مکتسباً. یقال فلان له سیرة حسنة و سیرة قبیحة و قوله )... سَنُعِیدُها سِیرَتَهَا اْلأُولی( ([1]) الی الحالة التی کان علیها من کونها عودا([2])؛ سیره، حالت و روشی است که در سرشت انسان و غیر انسان به طور غریزی یا اکتسابی وجود دارد. چنانکه گفته می شود فلانی سیره و روشی نیکو یا سیره و روشی زشت دارد، آیه )... سَنُعِیدُها سِیرَتَهَا اْلأُولی(([3]) یعنی آن حالتی که بر آن بود، که همان چوب بودن است.

با توجه به مطالب مذکور، سیره و سیره شناسی، در واقع سبک شناسی و رفتارشناسی است؛ یعنی شناخت اصول و سبک ها و روش هایی که هر فرد در رفتار و اعمال خود دارد. استاد شهید مطهری(ره) در این باره می فرماید:

سیره شناسی یعنی سبک شناسی اما مهمّ این است که سلاطین عالم، سبک و سیرة مخصوص به خود دارند. فلاسفه، ریاضت کشندگان و پیامبران هم به طور کلی هر کدام سبک مخصوص به خود را دارند. یعنی در رفتار و عملکردها می توان سبک ها را یافت، همان طور که در شعر و ادب، هنر و تفکر سبک هایی وجود دارد، همچنین در رهبری و حکومت نیز سبک وجود دارد و سیره شناسی به معنای جستجو در رفتار، حرکت و نیز سیر یک امر و استخراج سبک آن می باشد. بنابراین اگر سیره شناسی را سبک شناسی معنا کنیم، کار درستی است.

با توجه به آنچه ذکر شد، سیره در واقع اصول پایداری است که تعیین کننده سبک رفتار در یک حوزة معین باشد، به عبارت دیگر سیره، منطق عملی است. همچنان که در منطق نظری، همة مردم فکر می کنند لکن منطقی رفتار نمی کنند، در رفتار هم افرادی پیدا می شوند که رفتارشان براساس یک سلسله معیارهای مشخص باشد که از آن معیارها و اصول هرگز جدا نمی شوند و الاّ اکثر مردم رفتارشان منطق ندارد.([4])

آنچه که در این نوشتار مهم است، یافتن اصول عبادی مولای متقیان علی بن ابی طالب(ع) است، اصولی که راهنمای عملی و حافظ سلامت و صلابت آن است، به عبارت دیگر همان منطق عملی عبادات مولای متقیان. یعنی اینکه حضرت علی(ع) در زمینة عبادات چه اصولی داشتند که باعث ثابت شدن و استواری ایشان در زمینة عبادات شد. شناخت سیرة عبادی امام علی(ع)، یعنی شناخت این اصول و منطق.

2. ضرورت بحث در سیره

جهت تبیین هدف و مقصود این مباحث، لازم است ابتدا به جایگاه و اهمیت بحث نیاز انسان به اسوه پرداخت. آیة 21 سوره احزاب، پیامبر اکرم(ص) را اسوة حسنه معرفی می کند: )لَقَد کانَ لَکُم فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن کانَ یَرْجُوا اللهَ وَ الْیَوْمَ الأخِرَ وَ ذَکَرَاللهَ کَثِیراً(([5])؛ قطعاً برای شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقی نیکوست: برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند.

یعنی پیامبر برای مسلمانان، معدن و مرکزی است که می توانند کلیة اعمال، رفتار و وظایف خود را از آن استخراج کنند. حضرت امیر(ع) نیز پیامبر را به عنوان نمونه ای کامل معرفی می کند و می فرماید:

وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللهِ9 کَافٍ لَکَ فِی الأُسْوَةِ([6])؛ پیروی کردن از رفتار رسول خدا و الگوگیری از پیامبر(ص) برای شما کافی است.

بدین ترتیب با ارائه یک نمونة جامع و کامل در همة ابعاد، مسلمانان را مأمور اقتداء مطلق از آن وجود گرامی می کند و کسی که جا پای ایشان گذارد، محبوب ترین بندگان نزد حضرت حق است، همان طور که خداوند متعال فرمودند:

)قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ ...(([7])؛ بگو ای پیامبر اگر خدا را دوست دارید از من تبعیت کنید تا خداوند شما را دوست بدارد.

با تأسی به این نمونة کامل و کافی، انسان به سوی کمال مطلق رهنمون می شود و وجوب اقتدا برای همین است.

انسان بدون اسوه نمی تواند زندگی کند. اگر اسوه ای حسنه را الگوی خود قرار ندهد حتماً نمونه های کاذب و منفی را مقتدای خویش قرار می دهد، چنانکه در حدیثی محمدبن مسلم، از امام باقر(ع) نقل می کند: کان من دان الله عزوجل بعبادة یجهد فیها نفسه و لا امام له من الله، فسعیه غیر مقبول و هو ضال متحیر، الله شانیء لاعماله و مثله کمثل شاة ضلت عن راعیها و قطیعها ([8])؛هر که در عبادت خدای عزوجل، خود را به زحمت اندازد، اما پیشوایی که خداوند مقرر کرده، نداشته باشد؛ کوشش او پذیرفته نمی شود و خود او گمراه و سرگردان است و خدا اعمال او را دشمن دارد. حکایت او، حکایت گوسفندی است که چوپان و گلة خود را گم کرده است.

اسوة حسنه انسان کامل است که در همة ابعاد قابل تبعیت است و فقدان اسوة حسنه در طی طریق کمال، به این معنا است که انسان اسیر شیاطین گشته و خلأ وجودی اسوة حسنه را در همة ابعاد فردی اجتماعی، با اسوه های سیئه پر سازد: من لم یکن له شیخٌ فشیخُه الشیطان([9]).

با توجه به آنچه ذکر شد، ارائة اسوه و شناخت روش های یک اسوه، در ابعاد گوناگون از مهم ترین اموری است که باید با جدیّت به آن پرداخت. بنابراین فرصت را غنیمت شمرده و به لطف و عنایت الهی، در حدّ وسع خود، به شناخت روش ها و شیوه های عبادی عالی ترین نمونة انسان کامل، حضرت علی بن ابی طالب(ع) می پردازیم.

حقیقت عبادت

روح عبادت و بندگی، چیزی جز این نیست که انسان خود را مِلک خدا بداند و در تمام اعمال اختیاری، از خواست و رضای مولای خویش تبعیت کند. از این رو بندگی، تابع محض بودن است. بنابراین عبادت، در پاره ای اعمال که در اصطلاح، اعمال عبادی نامیده می شود، محصور نیست؛ بلکه هر عملی که به قصد بندگی و اطاعت از امر خدا و مورد رضای او و با نیّت خالص باشد، عبادت است و بر حسب درجات قلبی شخص، مراتب و درجات مختلف دارد. در این جا باید به این نکتة ظریف اشاره کنیم که لازمة بندگی خدا، خالص کردن خود برای خداست و آن در گرو رها شدن از قید بت ها و معبودهای ظاهری است؛ یعنی هر انسان، به اندازه ای که از قید معبودهای پیدا و نهان آزاد شود، به بندگی خدا توفیق می یابد. از این رو کسی که بندگی خدا را برگزیده است، در تمام مراحل زندگی و حتی در جزئیات اعمال و رفتار نیز بر طبق رضای خدا و مطابق خواست او عمل می کند؛ یعنی اعمالی را که انجام آن ها موجب رضای حق است به جای می آوردواجبات و از انجام اعمالی که موجب ناخشنودی اوست، پرهیز می کندمحرمات و بدین ترتیب ملاک فعل یا ترک آن، خواست و رضای خداست. البته عمل به واجبات و پرهیز از محرمات چنان که در شرع مقرر شده است، حداقل مرتبة بندگی است که نجات و رستگاری را در بر دارد، اما مراتب و درجات بالاتری وجود دارد که بنده، خویشتن را به آن ها ملتزم می کند و حتی در مواردی که ارتکاب فعل یا ترک آن، مستوجب کیفر و مؤاخذه نیستمکروهات و مستحبات، دستور خدا را به جا می آورد.

به طور کلی، حقیقت عبادت، تعظیم و طاعت بعد از چشم پوشی از غیر اوست و اعتقاد به اینکه فقط او لایق پرستش است. هر کس در حدّ درک و فکر خویش خدا را عبادت می کند، هرچه معرفت عبادت کننده بیشتر باشد، مقامش نزد پروردگار و ارزش عبادتش بالاتر خواهد بود. علی بن ابی طالب(ع) که سر سلسلة بندگان بود، دربارة انگیزة خود از عبادت می فرمودند: [خدایا]! من تو را از ترس آتشت و به امید بهشتت عبادت نمی کنم؛ بلکه بدان جهت عبادت می کنم که تو را شایسته و سزاوار عبادت یافتم.([10])

انگیزه های انسان در عبادت و بندگی متفاوت است، چنانکه آن حضرت می فرماید:

إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إنَّ قَوْماً عَبدُوا اللهَ رَهْبَةً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الأحْرَارِ([11])؛ گروهی که خدا را برای به دست آوردن سود و پاداش پرستش می کنند، همانا عبادت آن ها عبادت بازرگانان است، آن دسته که خدا را از ترس عذاب آتش عبادت می کنند عبادتشان عبادت غلامان و برده صفتان است و مردمانی که عبادت آن ها برای سپاسگزاری از خداوند است، عبادتشان عبادت آزادگان است. علی(ع) با عشق، خدا را عبادت می کرد و عبادت او برای رفع تکلیف نبود؛ بلکه او عاشق حقیقی خدا بود و در هر حال، به خصوص در حال عبادت، او را مشاهده می کرد. چنانکه وقتی از او سؤال شد: هل رأیتَ ربَّک؟؛ آیا خدایت را دیده ای؟ در پاسخ فرمود: أفأعبد ما لا أری([12])؛ آیا چیزی را که نمی بینم، می پرستم؟

این همه شگفتی، عشق، خلوص و معرفت در عبادت، از یقین آن حضرت سرچشمه گرفته بود و این همان حقیقت عبادت است. در خاتمه باید گفت آن حضرت همیشه و در هر حالت در عبادت بود.

جایگاه، اهمیت و ضرورت عبادت

توجه به عبادت، توجه به حیاتی ترین مقولة انسانی است؛ چرا که بیشتر سامان ها و نابسامانی ها، صلاح ها و فسادها و سعادت ها و شقاوت ها، به این مسأله بر می گردد. عبادت بستر خوشبختی و بدبختی انسان ها و جوامع انسانی است، انسان موجودی است مستعد همة کمالات و همچنین تباهی ها، این گونه شدن یا آن گونه شدن به نوع عبادت آدمی بسته است. انسان به سبب عبادتی درست و الهی، دارای اخلاق الهی می شود و به سبب عبادت نادرست، از سیر به سوی حقیقت انسانی خود باز می ماند و اخلاقی غیر ربانی پیدا می کند. انسان می تواند به سبب عبادتی کامل، به کمالات انسانی دست یابد یا به عکس. بنابراین پرداختن به مسألة عبادت و سیرة عبادی حضرت علی بن ابی طالب(ع) پرداختن به ضروری ترین امور در جامعة انسانی است. رسالت همة پیام آوران الهی این بوده است که موانع عبادت صحیح را از سر راه آدمیان بردارند، آنان را از اسارت بت و جاهلیت برهانند، زنجیرها را از دست و پای انسان ها بگشایند و بستر مناسب برای رسیدن آنان به سوی کمال مطلق را فراهم نمایند.

به بیان امیر مؤمنان علی(ع): فَبَعَثَ اللهُ محمد(ص) بِالْحَقِّ لِیُخرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الأوْثَانِ إلَی عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّیْطَانِ إلَی طَاعَتِهِ، بِقُرْآنٍ قَدْ بَیّنَهُ وَ أحْکَمَهُ، لِیَعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إذْ جَهِلُوهُ وَلِیُقِرُّوا بِهِ بَعْدَ إذْا جَحَدُوهُ وَ لِیُثْبِتُوهُ بَعْدَ إذ أنْکَرُوُه([13])؛ پس خدا، محمد(ص) را به راستی برانگیخت تا بندگانش را از پرستش بتان رهایی بخشد و به عبادت و اطاعت خود وادارد و از پیروی شیطان برهاند و به اطاعت خود کشاند، با قرآنی که معنی آن را آشکار کرد و اساسش را استوار فرمود تا بندگان بزرگی پروردگار را بدانند که نمی دانستند و به آن اقرار کنند پس از آنکه بر انکار می افزودند، او را نیک بشناسند.

راه عبادت:

راه عبادت درست، راهی است که همة وجود آدمی را متوجه خود می کند و فطریات آدمی را در بستر فطرتش به سوی کمال رهنمون سازد. این امر زمانی ممکن است که موانع عبادت صحیح، رفع و شرایط آن فراهم گردد و عبادت آدمی بر اساس شناختی درست بنا شود و انسان به سوی هدفی قدم بردارد که برای آن آفریده شده است و آفرینش او را بدان می خواند: )وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ(([14]). این سیر، باید براساس اصولی صحیح و روش هایی مناسب سامان یابد، در غیر این صورت نه تنها تلاش ها و زحمت های عبادی به نتیجه نخواهد رسید؛ بلکه گاه نتایجی غیر صحیح به بار می آورد و آدمیان را از مسیر کمال فطری شان دور می سازد. امیر مؤمنان علی(ع) چنین رهنمود داده است:

أیُّهَا النَّاسُ، مَنْ سَلَکَ الطَّرِیقَ الْوَاضِحَ وَرَدَ الْمَاءَ وَ مَنْ خَالَفَ وَقَعَ فِی التِّیهِ([15])؛ ای مردم! آن که راه آشکار را بپیماید، به آب می رسد و آن که بی راهه را پیش گیرد، در بیابان سرگردان می ماند [و از تشنگی می میرد].

علی(ع) خود نمونة کامل عبادت الهی و سرچشمة فیض در رساندن آدمیان به مقصد کمال است و فرموده اند:

نَحْنُ الشِّعَارُ وَالأَصْحَابُ وَالْخَزَنَةُ وَالأَبْوَابُ وَلاَتُؤْتَی الْبُیُوتُ إلاَّ مِنْ أبْوَابِهَا([16])؛ ما خاصان و یاران و گنج وران و درهای رسالتیم و به خانه ها، جز از درهای آن نتوان وارد شد.

از این رو آزموده های پیامبر ختمی مرتبت و عترت آن حضرت و سیرة آنان، بهترین مسیر عبادت و راه اتصال به صفات و کمالات الهی است. پیشوای آزادگان امیر مؤمنان علی(ع) همگان را به این راه فرا خوانده و فرموده است:

فَأَینَ تَذْهَبُونَ؟ وَ أنّی تُؤْفَکُونَ! وَ الأعْلامُ قائِمَةٌ وَ الآیاتُ وَاضِحَةٌ وَ المَنارُ مَنْصُوبَةٌ، فَأیْنَ یُتاهُ بِکُم وَ کَیْفَ تَعْمَهُونَ وَ بَیْنَکُمْ عِتْرَةُ نَبِیُّکُم وَهُمْ أزِمَّةُ الحَقِّ وَأعْلامُ الدِّینِ وَألْسِنَةُ الصِّدْقِ فَأنْزِلُوهُم بأحْسَنِ مَنازِلِ القُرآنِ وَرِدوُِهُم وُرُودَ الهِیمِ العِطاشِ... ([17])؛ پس کجا می روید و کی باز می گردید؟ که علامت ها بر پا و دلیل ها هویدا و نشانه ها برجاست، گمراهی و سرگشتگی تا کجا و چرا؟ خاندان پیامبرتان که میان شما هستند، زمامداران حق و یقین و پیشوایان دین اند و با ذکر جمیل و گفتار راست همراه اند. همچون قرآن، حرمت آنان را نیک در دل بدارید و چون شتران تشنه، که به آبشخور روند، به آنان روی آرید.


د.



ادامه مطلب

طبقه بندی: بخش مذهبی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 تیر 1392 توسط مهرداد مؤذنی
(تعداد کل صفحات:392)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
طراح قالب : { معبرسایبری فندرسک}